09224579183

5 کتاب پرطرفدار سال 99

سلام فردا hellotomorrow
سه‌شنبه, 28 آوریل 2020 / Published in پست ها

5 کتاب پرطرفدار سال 99

5 کتاب پرطرفدار سال 99

5 کتاب پرطرفدار سال 99 فقط 5 کتاب به انتخاب خریداران نیستند بلکه 5 کتاب پرفروش ماه اول سال 99 هستند که خوانده شده اند و صد البته پسندیده.

سایت سلام فردا در این پست خلاصه داستان 5 کتاب پرطرفدار سال 99 یا همان TOP 5 خارجی ها را به همراه توضیحات کوتاه و معرفی مختصر در اختیار شما می گذارد.

این کتاب ها بعضا تالیف نویسندگان ایرانی بوده و برخی نیز ترجمه.

عمدتا کتاب های انتخاب شده موضوعات نزدیک بهم هم داشته و همگی از کتاب های شناخته شده ای هستند که برای خواندن آن وصف زیادی شنیده اید یا خواهید شنید.

کتاب 1984 اثر جورج اورول

آنچه در این محتوا می خوانید

  • کتاب 1984 اثر جورج اورول
    • خلاصه کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول
  • خواندنی های کتاب ۱۹۸۴
  • کتاب شدن اثر میشل اوباما
    • خلاصه کتاب شدن اثر میشل اوباما
    • بخش اول: من شدن
    • بخش دوم: ما شدن
    • بخش سوم: بیشتر شدن (بهبود و رشد کردن)
  • کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز
    • خلاصه کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز
    • خواندنی های کتاب جزء از کل
  • کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم اثر تینا سیلیگ
    • خلاصه کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم
  • کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز بوچانی
    • خلاصه کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان
    • خواندنی های کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان
  • خلاصه داستان 5 کتاب پرطرفدار سال 99

یکی از 5 کتاب پرطرفدار سال 99 کتاب 1948 نوشته جورج اورل می باشد. شخصیت اصلی کتاب ۱۹۸۴ وینستن اسمیت است که در وزارت حقیقت کار می‌کند. وینستن تنها زندگی می‌کند و با اینکه کارمند حزب است از آن تنفر دارد و بنابر یک سری از حوادث و اتفاقات که در کتاب نقل شده است، می‌داند که حزب، حیقیقت و باورهای مردم را تحریف می‌کند.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
5 کتاب پرطرفدار سال 99 کتاب 1984 اثر جورج اورول

در ادامه کسی که وینستن از او می‌ترسید و همواره فکر می کرد او یک پلیس است یعنی جولیا وارد داستان می‌شود. جولیا رابطه‌ای مخفیانه‌ با وینستن ایجاد می‌کند و آن ها بعد از آشنایی متوجه می شوند که هر دو از حزب متنفر هستند. داستان کتاب وقتی هیجان‌انگیزتر و جدی‌تر می شود که اوبراین آن ها را به خانه خود دعوت می کند و… (همه چیزهایی که خواندید قسمت بسیار کوچکی از اتفاقات و حوادث کتاب ۱۹۸۴ بود و خیلی از موارد کتاب فاش نشده است.)

خلاصه کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول

درست است که کتاب ۱۹۸۴ یک کتاب تخیلی محسوب می‌شود و شاید حکومت‌های زیادی مانند حکومت اوشینیا در دنیای واقعی وجود نداشته باشند اما هنوز هم مسئله امنیت و حریم خصوصی یکی از دغدغه‌های مهم انسان است. اگر دولت‌ها مسئله امنیت و حریم خصوصی را رعایت نکنند و با استفاده از قدرت کنترل مواردی مانند اپلیکیشن‌های موبایل را در دست بگیرند، ممکن است موبایل شخصی هر فردی را هک کنند و آن را تبدیل به یک دستگاه تلسکرین کنند. تلسکرین دستگاه جاسوسی حزب در کتاب ۱۹۸۴ است که در همه‌ی خانه‌ها نصب شده و قادر است صدا و تصویر شما را در ۲۴ ساعت شبانه‌روز مخابره کند.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
کتاب 1984 اثر جورج اورول

خواندنی های کتاب ۱۹۸۴

در فاصله نسبتا دوری یک هلیگوپتر در آسمان در پرواز بود و دایم فاصله خود را کم می کرد و از سطح سقف ساختمان ها پایین تر می آمد و بعد با یک حرکت دوباره اوج می گرفت و بالا می رفت. این هلیکوپتر جزء سازمان پلیس بود و از پشت پنجره ساختمان ها مردم را تحت نظر می گرفت.

وقتی هیچ نوع اثر خارجی که بتوان برای به یاد آوردن گذشته ها به آن رجوع کرد وجود نداشته باشد حتی مهمترین وقایع زندگی نیز از خاطر انسان می رود.

تا هنگامی که به هوش نیایند نمی توانند دست به انقلاب بزنند و تا هنگامی که انقلاب صورت نگیرد، به هوش نخواهند آمد.

آزادی، آزادی ابراز این حقیقت است که دو به اضافه دو چهار شود. اگر این حق اعطا شود، همه حقوق دیگر به دنبال آن تحصیل خواهد شد.

هنگامی که انسان، زندگی انسانی ندارد مرگ و زندگی مشابه است.

ما هم الان از زمان انقلاب و زمان قبل از آن چیزی نمی دانیم، تمام اسناد و مدارک و پرونده ها یا از میان رفته و یا مجعول است، تمام کتاب ها دوباره نویسی شده، تمام مجسمه ها، خیابان ها و ساختمان ها از نو نامگذاری شده و هر تاریخی تغییر یافته است و این وضع، همچنان هر روز به دنبال روز قبل و هر دقیقه به دنبال دقیقه ماقبل خود ادامه می یابد. تاریخ متوقف شده است و هیچ چیز جز زمان حال پایان ناپذیری که در آن همیشه حق با حزب است وجود ندارد.

یک جامعه طبقاتی فقط بر اساس فقر و نادانی می تواند امکان پذیر باشد.

فقط چهار طریق برای سقوط یک طبقه حاکمه وجود دارد: یا از خارج مورد حمله قرار می گیرد و مغلوب می شود، و یا به حدی در حکومت عدم کفایت نشان می دهد که توده های مردم تحریک به انقلاب می شوند و یا اجازه می دهد که یک طبقه متوسط ناراضی به وجود آید و یا آنکه اصولا اعتماد به خود و علاقه به حکومت را از دست می دهد.

در مقابل درد هیچکس نمی تواند قهرمان بماند. هیچکس.

قدرت وسیله نیست بلکه هدف است. انسان یک دیکتاتوری ایجاد نمی کند که انقلاب را حفظ کند بلکه انقلاب برپا می کند که دیکتاتوری را به وجود بیاورد.

مطالعه بیشتر و خرید کتاب 1948 اثر جرج اورول

کتاب شدن اثر میشل اوباما

کتاب شدن (becoming)، داستان زندگی میشل اوباما به قلم خود اوست، میشل اوباما (Michelle Obama) بانوی اول سابق آمریکا و همسر باراک اوباما (Barack Obama) است. این کتاب یکی از 5 کتاب پرطرفدار سال 99 در فروردین ماه به شمار می رود که البته در ماه های گذشته نیز تجدید چاپ شده است.

او در سال ۱۹۶۴ در خانواده‌ای از طبقه کارگر در شیکاگو به دنیا آمد. آنچه در این کتاب می‌خوانید روندی است از مسیر زندگی او، از اینکه چگونه کودکی‌اش را گذرانده (بخش اول)، تمامی مراحل تحصیلی‌اش را پشت سر گذاشته، با باراک اوباما آشنا شده (بخش دوم) و درنهایت بانوی اول آمریکا (بخش سوم) شده است.

خلاصه کتاب شدن اثر میشل اوباما

«تا امروز در زندگی‌ام وکیل بوده‌ام، مدیر بیمارستان بوده‌ام و مسئول یک موسسه غیرانتفاعی که به جوان‌ها کمک می‌کند تا مسیر شغلی معناداری برای خودشان بسازند. من از خانواده‌ای سیاه‌پوست از طبقه کارگر وارد دانشگاهی شدم که اغلب سفیدپوست‌هایی از خانواده‌های مرفه در آن بودند. در خیلی از اتاق‌ها، من تنها زن یا تنها سیاه‌پوست بوده‌ام. علاوه ‌بر این‌ها عروس بوده‌ام، مادری مضطرب، دختری که از غصه مستأصل شده و بانوی اول آمریکا بوده‌ام، شغلی که رسمی نیست اما به من جایگاهی داده که پیش از آن هرگز در تصورم نمی‌گنجید». عنوان کتاب Becoming است، به معنای شدن، اما همان‌طور که نویسنده در مقدمه کتاب هم اشاره‌ کرده، هدفش از انتخاب این عنوان برای کتاب این است که نشان دهد همه ما در مسیر زندگی، در حال رشد و تکامل هستیم و این مسیر در یک نقطه پایان نمی‌پذیرد و همواره ادامه دارد و بی‌انتهاست. ما فقط یک‌بار دکتر، معلم، مهندس، کارمند یا صاحب هر عنوان شغلی دیگر نمی‌شویم، بلکه در تمام دوران زندگی خود در مسیر رو به جلوئی هستیم و بارها و بارها به نقش‌های مختلف درمی‌آییم. کتاب در سه بخش تنظیم شده است:

  • becoming me
  • becoming us
  • becoming more

این کتاب که در ۱۳ نوامبر سال ۲۰۱۸ منتشرشده است و داستان میشل اوباما را شرح می‌دهد که همراه با خانواده‎‌اش در محله‌ای کارگرنشین در شیکاگو زندگی می‌کرد و بعداً به دانشجویی عالی و زنی قدرتمند و مستقل تبدیل شد. زنی که باراک اوباما را ملاقات کرد و عاشق او شد. این کتاب داستان زندگی زنی است که انتظار نداشت نخستین زن آمریکایی سیاه‌پوستی باشد که در کاخ سفید اقامت می‌کند، با این حال راهی پیدا کرد تا بازهم در غیرعادی‌ترین و سخت‌ترین شرایط، دیدگاه‌های منحصربه‌فردش را عملی کند. میشل به عنوان بانوی اول آمریکا یک الگوی متفاوت از زندگی به زنان معرفی کرده است. زندگی دوگانه میشل باعث شده تا او بتواند از جنبه‌های مختلف به زندگی بنگرد. جایگاه سیاسی‌اش در کنار دغدغه‌های شخصی و انسان‌دوستانه‌اش همگی ماده‌های فعالی برای شکل‌گیری کتاب شدن بوده‌اند. درجایی از کتاب می‌خوانیم: «مهم نیست اگر گاهی زندگی به ما بد کند و عالی پیش نرود؛ مهم نیست اگر همه‌چیز واقعی‌تر از چیزی پیش برود که خودت می‌خواهی. زندگی هر آدم متعلق به خود آدم است و همیشه هم با آدم می‌ماند؛ زندگی را باید ساخت».

5 کتاب پرطرفدار سال 99
5 کتاب پرطرفدار سال 99 کتاب شدن اثر میشل اوباما

بخش اول: من شدن

این بخش در هشت فصل تنظیم شده و دوران کودکی تا دانشگاه میشل اوباما را روایت کرده است. میشل اوباما در محله‌ای فقیرنشین در شیکاگو در خانواده‌ای کارگر متولدشده است. میشل و خانواده‌اش، در محله ساوث شُور (South Shore) در ساوث ساید (South Side) شیکاگو زندگی می‌کردند. خانواده میشل در طبقه بالای خانه‌ای دوطبقه زندگی می‌کردند و در طبقه اول، عمه مادر میشل و همسر او سکونت داشتند. عمه مادرش که رابی نام داشت، معلم پیانو بود و به همین خاطر، میشل دائماً صدای نواختن پیانوی شاگردان او را می‌شنید. حضور در چنین محیطی، سبب شد که میشل از همان کودکی به موسیقی علاقه‌مند شود و از همان ۴ سالگی یادگیری پیانو را نزد رابی آغاز کند. میشل از صدای پیانویی که هرروز از طبقه پایین می‌شنیده، با عنوان “صدای تلاش” یاد می‌کند، تلاش افرادی که می‌خواهند موسیقی را بیاموزند. میشل روابط خانوادگی خانواده‌اش را گرم توصیف می‌کند و تأثیر آن را در تمام دوران زندگی‌اش احساس می‌کند. معتقد است حمایت والدینش برای او اطمینانی را به ارمغان آورده که بسیاری از هم‌نژادانش از آن محروم‌اند و باعث شده هربار در مواجهه با چالش‌های زندگی بتواند روی پای خودش بایستد. مادر میشل همیشه به او می‌گوید:

«صدای خودتو به گوش برسون و نترس». میشل باانگیزه بالا به درس خواندن ادامه داده و درنهایت، توانست وارد دبیرستان ویتنی ‌اِم یانگ (Whitney M. Young)، واقع در مرکز شیکاگو شود. این مدرسه برای این‌که فرصت برابری در اختیار همه دانش‌آموزان قرار دهد، آزمون ورودی برگزار می‌کرد تا از طریق آن، بهترین دانش‌آموزان شهر را جذب کند. میشل در آزمون ورودی آن شرکت کرد و قبول شد. رفتن به دبیرستانی خوب باعث می‌شود نگاهش به دنیا وسیع‌تر شود و فکر دانشگاه‌های آیوی‌لیگ را در سر بپروراند، گرچه برای تحصیل در این دبیرستان، چند سال مجبور شده‌است هرروز یک ساعت صبح و یک ساعت بعدازظهر در مسیر رفت‌وبرگشت باشد. با این وجود، هنگامی‌که با یک مشاور انتخاب رشته و کالج صحبت می‌کرد، چنین جوابی گرفته‌است: «بعید است بتوانی وارد پرینستون بشوی!» اما میشل در دانشگاه پرینستون پذیرفته شد! در پرینستون، میشل در رشته جامعه‌شناسی تحصیل کرد، سپس به این فکر افتاد که در قدم بعدی، به سراغ مدرسه حقوق هاروارد برود. در آزمون ورودی مدرسه حقوق (LSAT) شرکت کرد و مستقیم از پرینستون به مدرسه حقوق هاروارد (Harvard Law School) رفت. بعد از آن‌که او از هاروارد فارغ‌التحصیل شد، به شیکاگو بازگشت و در یک موسسه حقوقی خوش‌نام به نام سیدلی و آستین (Sidley & Austin) مشغول به کار شد و همان‌جا بود که برای اولین بار، دانشجوی حقوق جوانی به نام باراک اوباما را ملاقات کرد. تصویر زیر خانواده میشل به همراه برادرش را در سال ۱۹۶۵ نشان می‌دهد.

بخش دوم: ما شدن

این بخش در ده فصل آشنایی، ازدواج و سال‌های اولیه زندگی میشل و باراک اوباما را تصویر کرده است. باراک اوباما به عنوان کارآموز تحت نظارت میشل وارد شرکت می‌شود و آشنایی کاری این دو پس از مدتی به عشق و دوستی می‌انجامد. میشل، باراک را فردی مصمم می‌یابد که همیشه می‌داند می‌خواهد چه‌کار کند. با این‌که دو سال از میشل بزرگ‌تر است، چند سالی را به تجربه کاری گذرانده و بعد وارد دانشکده حقوق شده است و همه استادانش او را به عنوان دانشجویی ممتاز و برگزیده می‌شناسند. او در ارتباطات فردی‌اش هم بسیار موفق است و به راحتی با همه همکاران ارتباط برقرار می‌کند در اکتبر سال ۱۹۹۲، میشل و باراک ازدواج کردند، اما نتوانستند از ماه‌عسلشان لذت ببرند، زیرا از باراک برای کمک به سازمانی به نام پِراجِکت وُت (Project Vote) دعوت به همکاری کرده بودند و باوجود دستمزد اندک، او پیشنهادشان را پذیرفته‌بود. هدف این سازمان این بود که هرچه بیشتر سیاه‌پوستان را برای رأی دادن در انتخابات نوامبر آن سال ثبت‌نام کنند. باراک برای انجام آن پروژه تمام انرژی‌اش را صرف کرد و درنتیجه، ۷۰۰۰ نفر را تنها در یک هفته ثبت‌نام کرد.

درجایی از کتاب می‌خوانیم: «من و باراک چه می‌خواستیم؟» ما شراکتی امروزی می‌خواستیم که با مذاق جفتمان جور باشد. او به ازدواج، به چشم یک اتحادِ عاشقانه نگاه می‌کرد که در آن، دو نفر، بدون این‌که از استقلال و یا اهداف شخصی خود چشم‌پوشی کنند، در دو مسیر موازی پیش می‌روند؛ اما ازدواج برای من، مانند ادغامی خالصانه و ترکیب دوزندگی بود که در آن، سعادت خانواده بر هر هدف و برنامه‌ای ارجحیت داشت. من خواستار زندگی‌ای مثل زندگی پدر و مادرم نبودم. نمی‌خواستم برای همیشه در یک‌خانه زندگی کنم؛ همیشه یک شغل داشته باشم و هیچ‌وقت برای تنهایی خودم وقت نگذارم؛ اما خواستار همان استقامتی بودم که سال به سال و دهه به دهه در زندگی آن‌ها باقی‌مانده بود. در دفترچه خاطراتم نوشتم: “واقعاً می‌فهمم که هر فرد علایق، اهداف و آرزوهای بخصوص خودش را دارد؛ «اما این را قبول ندارم که باید برای رسیدن به یک هدف شخصی، زندگی مشترک دو نفر را بهم بزند». سراسر این بخش روایت مخالفت‌های هرباره میشل اوباما با پست‌های سیاسی شوهرش است. او که به الهام از زندگی خانوادگی‌ای که در کودکی تجربه کرده، به دنبال زندگی‌ آرام خانوادگی است، به سختی می‌تواند بلندپروازی‌های شوهرش را درک کند.

همچنان که او برای شورای شهر شیکاگو و بعدتر نمایندگی مجلس سنا و بعد هم ریاست‌جمهوری شبانه‌روز کار می‌کند و چهار روز در هفته را در شهر دیگری در هتل می‌گذراند، میشل دوران بارداری و بزرگ کردن دخترهایشان را می‌گذراند. یکی از محورهای اصلی این داستان، قدرتی است که از زنان سلب شده است. میشل از تبعیض‌های جنسیتی‌ای می‌گوید که مانع بالا رفتن زنان اقصی نقاط جهان از نردبان موفقیت گردیده و اعتقاد دارد که زنان باید صدایشان را به گوش برسانند و قبل از این‌که جامعه برای آن‌ها هویت‌سازی کند و آن‌ها را مورد قضاوت قرار دهد، باید بیرون بروند و هویت واقعی خودشان را نشان دهند. او که یکی از مهره‌های اساسی کمپین ریاست جمهوری شوهرش بود، به دفعات موردانتقاد و قضاوت قرار گرفت. میشل درجایی از داستان می‌گوید: «من زنی سیاه‌پوست و قوی بودم و این برای بعضی از مردم کوته‌فکر در یک کلمه خلاصه می‌شد: “عصبانی”». این هم یکی از همان کلیشه‌های مخرب جامعه بود، کلیشه‌ای که همیشه باهدف کنار زدن زنان به گوشه اتاق به کار برده می‌شود. مثل پیامی که می‌خواهد به‌طور غیرمستقیم مردم را ترغیب کند که حرف زنان را جدی نگیرند». تصویر زیر مالیا و ساشا دو فرزند میشل و باراک اوباما را نشان می‌دهد.

بخش سوم: بیشتر شدن (بهبود و رشد کردن)

این بخش با روز پیروزی در انتخاب شروع می‌شود. جشن روز سوگند ریاست جمهوری باراک اوباما و نقل‌مکان به کاخ سفید را مفصلاً شرح می‌دهد. میشل اوباما با تمام همسران در قید حیات رئیس‌جمهورهای قبلی تماس می‌گیرد و به همه ادای احترام می‌کند.

هیلاری کلینتون علیرغم اختلاف‌نظرها با اوباما و رقابت در کاندیداتوری با میشل تماس می‌گیرد تا مدرسه دخترش را برای مدرسه دخترهای اوباما پیشنهاد کند. با این‌که کوچکترین حرکت خانواده مستلزم مقدمات امنیتی است، آن‌ها سعی می‌کنند تا دخترانشان زندگی عادی نوجوانان را تجربه کنند و هر از گاهی به گردش علمی یا تولدی دوستانه بروند یا دوستی را به خانه دعوت کنند.

فعالیت‌های اجتماعی برای میشل اوباما اهمیت فراوانی دارد و به همین خاطر، زمانی که به کاخ سفید راه یافت نیز به فعالیت‌های اجتماعی خود ادامه داد و پروژه‌هایی را برای بهبود سلامت کودکان، امور سربازها و وضعیت آموزش به راه انداخت. میشل اوباما در دانشگاه هاروارد حقوق خواند، اما اشتیاقش به کمک به مردم سبب شد که قید کار در یک دفتر وکالت معتبر را بزند و در راهی که به آن ایمان داشت قدم بردارد. به این خاطر که میشل قصد داشت از تجربیاتش به عنوان یک وکیل استفاده کند و سیاست‌های جدیدی را برای خدمات درمانی و مسائل دیگر ارائه دهد، انتقادات بسیاری دریافت کرد.

تجربه به او نشان داد که در باور عموم مردم، بانوی اول مقامی رسمی نیست و نباید در کارهای دولتی دخالت کند؛ بنابراین، میشل تلاش کرد پروژه‌هایی مستقل اما متناسب باسیاست‌های دولتی آغاز کند. یکی از کارهای ابتدایی این پروژه، ایجاد یک باغ در کاخ سفید بود، اما هدف اصلی از این کار، ترویج تغذیه سالم و استفاده از خوراک تازه به جای خوراک فرآوری‌شده بود.

علاوه بر پروژه Let’s Move که باعث تأمین خوراک سالم برای ۴۵ میلیون کودک مدرسه‌ای و ثبت‌نام ۱۱ میلیون نفر از آن‌ها در فوق‌برنامه‌ها شد، میشل برنامه‌های موفق دیگری نیز داشت، پروژه Joining Forces که به ۱.۵ میلیون سرباز و همسران آن‌ها کمک کرد تا شغلی بیابند و پروژه Let Girls Learn که در آن میلیاردها دلار کمک مالی جمع‌آوری شد تا برای دختران در سرتاسر جهان امکان تحصیل و رشد فراهم شود. در اواخر کتاب که میشل از احساساتش هنگام همراهی ملانیا ترامپ برای مراسم معارفه و واگذاری خانه مجللش به او حرف می‌زند، می‌خوانیم:

«آن روز من همزمان چند جور احساس داشتم: خسته بودم، احساس غرور می‌کردم، پریشان و مشتاق بودم؛ اما بیشتر، به این خاطر که می‌دانستم چند تا دوربین فیلم‌برداری در حال ضبط تک‌تک حرکات ما هستند، سعی داشتم خودم را کنترل کنم. من و باراک عزم خود را جزم کرده بودیم که این تعویض قدرت را باوقار و بزرگواری انجام دهیم و این هشت سال را با آرمان‌های خود و خویشتن‌داری به پایان برسانیم. حالا دیگر به آخرین لحظات رسیده بودیم». 

این کتاب، داستان مسیر زندگی زنی است که چنانچه در کتاب هم اشاره شده، نه علاقه‌ای به سیاست دارد و نه هیچ‌گاه قصد کاندیدا شدن داشته و دارد، او در مسیری قرار گرفت که باسیاست عجین شده بود، مسیری که شاید قرار گرفتن در آن به انتخاب خودش نبود، اما او انتخاب کرد که “حرکت کند” و ثابت باقی نماند، این همواره جاری بودن میشل اوباما و چشم‌انداز بی‌انتهایی که از زندگی در این کتاب تصویر کرده، بدون شک این کتاب را به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها تبدیل کرده است، در انتها به یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های پایانی این کتاب اشاره می‌کنیم:

«با هر دری که به روی من باز شد، من نیز سعی کردم درهایی را به روی دیگران بازکنم.‌ این حرفی است که می‌‌خواهم به عنوان سخن آخر به شما بزنم: بیایید دل‌‌هایمان را به همدیگر نزدیک کنیم، شاید فقط آن‌‌موقع بتوانیم ترس خود را از بین ببریم، قضاوت‌‌های اشتباه خود را کاهش دهیم و دست از تبعیض و کلیشه‌‌هایی بکشیم که بیهوده بین ما تفرقه انداخته‌‌اند. شاید این‌‌گونه بهتر بتوانیم وجه‌‌ تشابه‌‌هایمان را به آغوش بکشیم. مهم نیست که کامل نیستید، مهم نیست که درنهایت به کجا می‌‌رسید.

قدرت یعنی این‌‌که به خودتان اجازه بدهید شناخته و شنیده شوید. باافتخار داستان منحصربه‌‌فرد خود را تعریف کنید و صدای واقعی خود را فریاد بزنید.‌ بزرگواری یعنی این‌‌که برای آشنا شدن با دیگران و شنیدن داستان‌‌های آن‌ها مشتاق باشید. ازنظر من، این‌‌گونه است که ما، ما می‌‌شویم.»

کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز

کتاب با دو شخصیت اصلی، پدر و پسری به نام مارتین و جسپر دین، قصه را روایت می‌کنند. این دو نفر شخصیت‌های اصلی این داستان هستند که اتفاقات حول محور آنها اتفاق می‌افتد. قصه از زبان جسپر دین روایت می‌شود که در حال روایت قصه زندگى خود در زندان است.

خلاصه کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز

بخش اول کتاب تعریف تمام داستان زندگى مارتین، ازدواجش، به دنیا آمدن جسپر، خروج از استرالیا و بازگشت به آن از دریچه نگاه جسپر (بر طبق آنچه از پدرش و دیگران شنیده یا در دفتر خاطراتش خوانده) مى‌شود.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
کتاب جزء از کل

جسپر نهایتاً هویت خود را برای پلیس فاش می‌کند و آزاد می‌شود. پلیس‌ها او را به انباری می‌برند که اموال مارتین در آن نگهداری می‌شود. جاسپر می‌داند اینها مشتی خرت و پرت بیشتر نیست ولی در آن میان به دفتر خاطرات پدر برمی‌خورد. او داستان کتاب جز از کل را بر اساس همین یادداشت‌ها برای ما و پلیس تعریف کرده است.

برخی از نقاشی‌های دوره‌ی بارداری مادر نیز در میان آنهاست و احساس می‌کند چهره‌ی داخل نقاشی‌ها را پیشتر جایی دیده است. او قسم می‌خورد که هرگز پا جای پای پدرش نگذارد، زیرا مادرش نیز بخشی از وجود اوست. با کمک آنوک که اکنون ثروتمندترین زن استرالیاست، راهی سفر اروپا می‌شود تا به گذشته‌ مادرش پی ببرد.

در بخش دوم کتاب، خواننده همه چیز را از نگاه مارتین می‌بیند و پاسخ بسیارى از سوالات خود را پیدا می‌کند. هر دو بخش کتاب به یک میزان جذاب و شگفت‌انگیز است. جملات فلسفى عمیق مارتین، وقایع نسبتا عجیب و باور نکردنى داستان و پایان غیر منتظره کتاب همگى کمک می‌کند تا چهارچوبى متفاوت از معناى مفاهیمى چون عشق، زندگى، خانواده، ملیت و مهم‌تر از همه مرگ در ذهن‌تان نقش ببندد.

خواندنی های کتاب جزء از کل

5 کتاب پرطرفدار سال 99
5 کتاب پرطرفدار سال 99 کتاب جزء از کل

متنفرم از این که هیچ کس نمی تواند بدون این که یک ستاره از دشمنش بسازد قصه ی زندگی اش را بازگو کند.

آدم های زشت هم می دانند زیبایی چیست، حتی اگر آن را ندیده باشند.

مردم میگن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می‌ مونه و نه شخصیت، و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه‌ وار در حال تکامله و به شکل غیرقابل کنترلی ماهیتش تغییر می‌ کنه. ببین چی بهت میگم، راسخ‌ ترین آدمی که می‌ شناسی به احتمال قوی با تو کاملا بیگانه‌ ست و همین‌ طور ازش بال و شاخه و چشم سوم رشد می‌ کنه. ممکنه ده سال توی اتاق اداره کنارش بشینی و تمام این جوانه زدن‌ ها بغل گوشت اتفاق بیفته و روحت هم خبردار نشه. هرکسی که ادعا می‌ کنه یکی از دوستانش در طول سال‌ها هیچ تغییری نکرده فرق نقاب و چهره‌ ی واقعی رو نمی‌فهمه.

اگر کودکی‌ ام یک چیز به من آموخت، آن چیز این است که تفاوت‌ های بین ثروتمندان و فقرا اهمیتی ندارند، این شکاف بین سالم و بیمار است که رخنه‌ ناپذیر است.

نمی‌ توانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژه‌ ای در جهان باشم، ولی می‌ توانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقاب‌ های مختلف را امتحان کردم: خجالتی، دوست‌ داشتنی، متفکر، خوش‌ بین، شاداب، شکننده – این‌ ها نقاب‌ های ساده‌ ای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند. باقی اوقات نقاب‌ های پیچیده‌ تری به صورت می‌ زدم، محزون و شاداب، آسیب‌ پذیر ولی شاد، مغرور اما افسرده. این‌ ها را به این خاطر که توان زیادی ازم می‌ بردند در نهایت رها کردم. از من بشنو: نقاب‌ های پیچیده زنده‌ زنده تو را می‌ خورند.

چیزى که نمى فهمیدم این بود که مردم تفکر نمى کنن، تکرار مى کنن. تحلیل نمى کنن، نشخوار مى کنن. هضم نمى کنن، کپى مى کنن. اون وقت ها یه ذره مى فهمیدم که بر خلاف حرف بقیه، انتخاب بین امکاناتِ در دسترس فرق داره با اینکه خودت براى خودت تفکر کنى. تنها راه درست فکر کردن براى خودت اینه که امکانات جدید خلق کنى، امکان هایى که وجود خارجى ندارن.

ناگهان به این نتیجه رسیدم آدم‌ های رمانتیک قد خر شعور ندارند. هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک‌ طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی‌ دهد ممکن است در کتاب‌ ها هیجان‌ انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته‌ کننده است.

همه دوست دارند موقع ساخته شدن تاریخ روی صندلی ردیف اول نشسته باشند. اگر پای بلیتی به مقصد دالاس سال ۱۹۶۳ در کار باشد، چه کسی حاضر است فرصت تماشای منفجر شدن پسِ کله‌ ی کندی را از دست بدهد؟ یا خراب شدن دیوار برلین را؟ آدم‌ هایی که آن جا حاضر بوده‌ اند جوری حرف می‌ زنند انگار مغز جی.اف.کی پاشیده روی پیراهن‌ شان یا خودشان شخصا این‌ قدر سقلمه زده‌ اند که دیوار برلین فروریخته. کسی نمی‌ خواهد چیزی را از دست بدهد، مثل این که همزمان با زمین‌ لرزه‌ای جزئی عطسه‌ ات بگیرد و بعد تعجب کنی از این که چرا همه دارند داد و فریاد می‌ کنند.

کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم اثر تینا سیلیگ

کتاب ای کاش وقتی 20ساله بودم می‌دانستم نوشته تینا سیلیگ یکی از پرفروش‌های بازار جهانی کتاب است که از 5 کتاب پرطرفدار سال 99 بوده.

این کتاب نقل ماجراهای جذاب و حیرت‌انگیز افرادی است که نویسنده در مقام استاد، محقق، مشاور و… با آن‌ها سروکار داشته است. نقطه‌ی اشتراک همه‌ی این افراد آن است که بر تمام الگوها و مفروضات از پیش تعیین‌شده در ذهنشان خط بطلان کشیده و از چشم‌اندازی کاملا متفاوت به همه‌چیز نگریستند.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
5 کتاب پرطرفدار سال 99- کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم اثر تینا سیلیگ

خلاصه کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم

این کتاب با یک سوال آغاز می‌شود، اگر به شما پنج دلار پول و دو ساعت وقت بدهند و بخواهند با این سرمایه‌ی محدود و زمان اندک، پول در بیاورید چه می‌کنید؟

تینا سیلیگ، نویسنده کتاب “ای کاش وقتی 20 ساله بودم، می‌دانستم” در یکی از کلاس‌هایش این سوال را مطرح کرد و از دانشجویانش خواست این سوال را به عنوان تمرین عملی انجام دهند، بنابراین دو ساعت به آن‌ها وقت داد و پنج دلار پول!

تینا سیلیگ تاکید کرد که برای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی هر چقدر مایلند، وقت بگذارند ولی به محض باز کردن پاکت، فقط دو ساعت وقت دارند تا برای کسب درآمد تلاش کنند.

این تمرین اعضای تیم را تشویق کرد تا فرصت‌ها را شناسایی کرده و مفروضات را به چالش بکشند و با توسل به ذهن خلاق و کمترین منابع، کارآفرینی کنند.

شما اگر جای آنان بودید چه می‌کردید؟ کمی روی این سوال تفکر کنید و راه‌هایی که به ذهنتان خطور می‌کند را روی کاغذ یادداشت کنید.

وقتی این سوال در جمع و یا گروه مطرح می‌شود، اغلب فردی با صدای بلند می‌گوید: “بلیط بخت آزمایی می‌خرم” این اظهار نظر اغلب از جانب افرادی است که مایلند در ساحل امن و آسایش باقی بمانند و بدون تلاش به هر چیزی دست یابند.

گروهی دیگر می‌گویند: با این پنج دلار وسایل کارواش و دکه‌ی فروش لیموناد خریداری می‌کنند. این گزینه هم مختص افرادی است که قصد دارند ظرف دو ساعت فقط پول توجیبی‌شان را به دست آورند.

ولی دانشجوهای “تینا سیلیگ” جزو هیچ یک از این دسته‌ها نبودند و از استانداردهای معمولی پافراتر نهادند. این تیم‌ها با دسترسی به دنیایی از امکانات، ارزشمندترین دستاوردها را آفریدند. لابد می‌پرسید چگونه؟

جالب است بدانید تیم‌هایی که بیشترین درآمد را کسب کردند، اصلا از پنج دلار سرمایه اولیه استفاده نکردند! افراد این گروه به نتیجه‌ رسیدند که استفاده از این سرمایه اندک، نحوه برخورد با مسئله را محدود می‌کند. بنابراین این سوال را از خود پرسیدند: چگونه می‌توانیم با دست خالی و کمترین بضاعت، پول در بیاوریم؟

تیم‌های برنده پس از شناسایی و رفع موانع توانستند بیش از 600 دلار سود کنند و متوسط سودشان با توجه به پنج دلار اولیه، 4000 درصد شد!

راز موفقیت این افراد چه بود؟

تیم‌ها برای کسب معاش با اتکا به قوه‌ی خلاقه خودشان، تلاش کردند که مرزها را از بین ببرند و دست به انجام کارهای تازه و نوظهور بزنند.

برای مثال یک گروه، مشکل متداولِ صف‎‌های طویل و خسته‌کننده را که در روزهای تعطیل پشت درِ رستوران‌ها تشکیل می‌شد را شناسایی کردند و تصمیم گرفتند با کمک به افرادی که مایل نبودند در این صف‌ها بایستند، پول درآورند.

برای انجام این کار؛ گروه‌های دونفره تشکیل دادند و در چند رستوران مختلف، نوبت رزرو کردند و وقتی نوبت‌شان نزدیک می‌شد، آن را به قیمت 20 دلار به افرادی که برای ایستادن در صف رغبت نداشتند، می‌فروختند.

گروه دیگر روش ساده‌تری را ابداع کردند، آنان با استقرار دکه‌ای در جلوی سالن اجتماعات دانشگاه، به دوچرخه‌سواران عبوری پیشنهاد می‌کردند که باد لاستیک دوچرخه‌شان را رایگان کنتزل کنند و اگر لاستیک‌ها به باد بیشتری نیاز داشت در ازای دریافت یک دلار این کار را برایشان انجام دهند. با مشاهده استقبال و رضایت افراد، این دانشجویان پس از گذشت یک ساعت تصمیم گرفتند، قیمت ثابتی برای این کار پیشنهاد نکنند و قیمت را بر عهده مشتری بگذارند.

این تمرین یک موفقیت بزرگ بود چون به دانشجویان کمک کرد تا همه چیز را از یک منظر ابتکار و نوآوری ببینند. ولی هیچ وقت انتظار تینا سیلیگ را برطرف نکرد چون او نمی‌خواست این مفهوم را به دانشجویان منتقل کند که کارآفرینی تنها با سود مالی ارزیابی می‌شود.

به همین دلیل در تمرین بعدی جنبه مالی را حذف کرد و به جای دلار، به هر گروه پاکتی را داد که حاوی ده گیره‌ی کاغذی بود، به هر یک از اعضای گروه گفته شد فقط 4 ساعت وقت دارند تا با استفاده از این گیره‌ها کارآفرینی کنند.

تینا سیلیگ این ایده را از ماجرای مک دونالد الهام گرفته بود، مک دونالد کارش را با یک گیره قرمز آغاز کرد و آنقدر به داد و ستد مشغول شد تا توانست خانه مورد علاقه‌اش را بخرد.

تمرین شروع شد، هر یک از گروه‌ها، کارآفرینی به وسیله گیره‌های کاغذی را از چشم‌اندازهای متفاوتی نگریستند و برنامه‌ای برایش طراحی کردند.

بعضی از گروه‌ها، گیره را واحد پول به شمار آوردند و تصمیم گرفتند در حد توان و امکان گیره‌های کاغذی بیشتری را جمع‌آوری کنند. گروهی دیگر تصمیم گرفتند رکورد بلندترین زنجیر گیره‌ای را بشکنند.

یک گروه هم چند گیره کاغذی را با یک تابلوی تبلیغاتی معاوضه و پس از نصب آن، در زیرش دکه‌ی کوچکی نزدیک با یک مرکز خرید دایر کردند، بر روی تابلو نوشته بود: “مینی فروشگاه دانشجویان استنفورد: یکی بخر، دو تا ببر” تعداد مراجعه‌کنندگان باور نکردنی بود.

آنان کارشان را با حمل کیسه‌های سنگین مشتریان آغاز کردند، مدتی هم ضایعات قابل بازیافت یک فروشگاه لباس را جمع‌آوری می‌کردند و در آخرین روز با تشکیل یک جلسه‌ی مشاور، بانویی را که در کسب و کارش به راهنمایی نیاز داشت، یاری می‌کردند.حق مشاورشان هم سه دستگاه مانتور کامپیوتر بود که آن خانم دیگر به آن‌ها نیازی نداشت.

اعضای این دو گروه موفق شدند بدون سرمایه، چند درصد سود ببرند. این ابتکار عملشان به شدت هم‌کلاسی‎هایشان را تحت تاثیر قرار داد.

در فصل اول کتاب، نخست به این نتیجه می‌رسیم که فرصت‌ها هیچ حد و مرزی ندارند. در هر مکان به دور و اطرافتان نظری بیفکنید و مسایلی را که چشم انتظار حل و فصل هستند، شناسایی کنید. یکی از بنیانگذارهای شرکت مایکروسیستم در این زمینه می‌گوید:

هر چه مساله بزرگتر باشد، فرصت ناشی از آن نیز بزرگتر است هیچ کس به فردی که گره از مشکلی باز نمی‌کند، پول نمی‌دهد

نتیجه دوم این است که صرف نظر از ابعاد، هر مساله راه‌های خلاقانه‌ای وجود دارد که به شما امکان می‌دهد با توسل به منابع و ابزارهایی که از پیش در دسترستان است، آن‌ها را حل و فصل کنید.

نتیجه سوم این است که اغلب مشکلات را بسیار دشوارتر از آن چه هست، برآورد می‌کنیم. ولی باید بدانیم که اگر چشم‌بندهایی که بر چشم‌هایمان نهاده‌ایم، برداریم با دنیایی از منابع و امکانات روبه‌رو خواهیم شد.

تینا سیلیگ در مورد هدفش می‌گوید: من نخست به خلاقیت فردی توجه می‌کنم، سپس ذهنم را به خلاقیت گروهی معطوف می‌سازم و نهایتا خلاقیت و نوآوری را در سازمان‌های بزرگ مرکز توجه قرار می‌دهم.

به عنوان نتیجه‌گیری از فصل اول کتاب “ای کاش وقتی 20 ساله بودم، می‌دانستم” باید بگوییم:

زندگی مملو از فرصت‌هایی است که می‌توانیم هر یک را در محک سنجش گذاشته و در راستای کامیابی و سربلندی‌مان از آن‌ها استفاده کنیم. برای این که در مصاف با این چالش‌ها سالم و سرافراز بیرون آییم، ضرورت دارد از هر تجربه درسی بیندوزیم، اصلاح مسیر کنیم و با استقامت و مداومت به قابلیت‌های نهفته در اعماق وجودمان مجال ظهور و بروز دهیم.

کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز بوچانی

کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز یکی دیگر از 5 کتاب پرطرفدار سال 99 به شمار می رود.

بهروز‌ بوچانی با جایزه‌ی ملی زندگینامه‌ی استرالیا در سال ۲۰۱۹ تیتر یک اخبار شد. او که یک پناهجوی ایرانی بود مدت شش سال در جزیره‌ی مانوس زندانی بود. کتاب او هیچ دوستی به‌جز کوهستان شرح روزهایی است که او در این پناهگاه سپری کرده، بنابراین این یک شرح‌حال خودنوشت یا اتوبیوگرافی است و نه رمان.

بهروز بوچانی، فارغ‌التحصیل دانشگاه تربیت مدرس، روزنامه‌نگار کرد ایرانی است که در سال ۲۰۱۳ تصمیم گرفت ایران را ترک کند و از راه دریا راهی استرالیا شود. درباره‌ی علل جلای وطن او در کتاب حاضر مطلبی عنوان نشده است.

او نخست به اندونزی سفر کرد و پس از مدتی با قایق راه استرالیا را در پیش گرفت. در تلاش نخست قایق سوراخ شد و خطر غرق شدن تهدیدش کرد. اما او نجات یافت و برای بار دوم همان راه را برای رسیدن به استرالیا پیمود. این بار نیروی دریایی استرالیا او و همراهانش را بازداشت و راهی پناهگاه پناهجویان مانوس کرد.

او کتاب را به صورت فایل‌ از طریق پیام‌رسان واتس‌اپ برای دوستش، امید توفیقیان در استرالیا ارسال کرد. توفیقیان متن را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرد.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز بوچانی

خلاصه کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان

خواننده از جایی وارد فضای کتاب می‌شود که بوچانی درون قایقی همراه همسفرانش اندونزی را ترک کرده است. در دل دریا او مختصر و کوتاه از مشقات چندماه آوارگی و گرسنگی در جاکارتا می‌گوید. و سپس پای چند شخصیت فرعی را به داستان وا می‌کند. او نه چیزی از علل سفرش می‌گوید، نه نحوه‌ی ارتباطش با قاچاقچی‌ها. فقط ما را با خود به دل دریا می‌برد و شبی را به تصویر می‌کشد که قایق سوراخ می‌شود. تلاش نافرجام مردان ناخدا برای نجات قایق و سرنشینانش حاصلی ندارد. قایق‌های ماهیگیری سرمی‌رسند و مردان و زنان شناور بر آب‌های تیره‌ی اقیانوس را نجات می‌دهند.

باز هم با یک وقفه مواجه می‌شویم. اطلاعاتی درمورد چگونگی تلاش مجدد او برای ادامه‌ی مسیر در دسترس نیست. بوچانی در تلاش نخست به آب می‌افتد و تصور اینکه تمام داراییشرا از دست داده دور از ذهن نیست. اما دو هفته بعد بار دیگر او را سوار بر امواج می‌بینیم. این بار اما پایش به استرالیا می‌رسد. ولی بلافاصله او را راهی جزیره‌ای استوایی به نام مانوس می‌فرستند. او شش سال در این جزیره می‌ماند و حتی برای دریافت جایزه‌ی ادبیش اجازه‌ی خروج نمی‌یابد.

باقی کتاب شرح روزهای پررنجش در پناهگاه است. تلاش برای تحمل گرما، مبارزه با خطر مالاریا، ازدحام جمعیت، صف‌های طولانی،تفاوت‌های فرهنگی و شرایط اجتناب‌ناپذیر پناهگاه. رفتار خشن ماموران پناهگاه، امیدهای واهی، ارتباطات انسانی گوشه‌ای از وقایعی است که می‌تواند توجه خواننده را جلب کند.

شکی در این نیست که تجربیات زیسته‌ی هر فرد مخزنی عظیم برای خلق آثار هنری است منوط به آنکه انسان در مقام هنرمند بتواند رنج را به کلمه یا هر فرم دیگر هنری تبدیل کند. و این استعداد، یعنی خلق اثری ماندگار و عمیقا تاثیرگذار از ورای تجربیات خوفناک و پررنج زندگی در معدودی افراد به ودیعه نهاده شده است. در این شکی نخواهد بود که آنچه بوچانی و سایر انسان‌ها در تمام پهنای این کره ی خاکی برای رسیدن به آن تلاش کرده‌اند از دیدگاه باورهای شخصی ارزشمند و قابل احترام است، اما تلاش او برای به اشتراک‌گذاری موثر این تجربه با مخاطب چندان عمیق و‌ تاثیرگذار نبوده است.

آنچه او‌ روایت می‌کند خالی از هر فرم نوشتاری و پیوستگی معنایی است. این نوشتار بیش از آنکه به روایتی منسجم شبیه باشد همانند دفتر خاطرات نویسنده است؛ همانقدر آشفته و خالی از انسجام. اگرچه در گوشه‌هایی از کتاب نثر به اصطلاح روی غلتک می‌افتد و با فاصله گرفتن از فضای رئال، اعتقادات و مکنونات قلبی نویسنده را به خواننده عرضه می‌کند، اما این برهه‌ی کوتاه‌ تمام تلاشی است که می‌توان از آن انتظار داشت.

توصیفات تکراری، به کارگیری چندباره ی صفتی برای یک فرد که در ابتدا توجه خواننده را جلب می‌کند اما خیلی زود از خواندن چندین و چندباره اش در جای جای کتاب دلزده می‌شود؛ (پسر کوچک تخم سگ شیطان که کامیون را روی سرش گذاشته بود!)، عدم رعایت انسجام فرم نوشتار باعث‌ می‌شود تا این کتاب به سختی قادر باشد تمام انتظارات و توقعات یک کتابخوان حرفه‌ای را برآورده کند.

5 کتاب پرطرفدار سال 99
5 کتاب پرطرفدار سال 99 کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز بوچانی

خواندنی های کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان

در آن لحظات همه‌چیز پوچ پوچ بود در ناخودآگاهم و در اعماق وجود و ذهنم و هرآن‌چه مرا شکل داده بود، در پی نیرو یا رگه‌ای از خداباوری یا نوعی نیروی ماورایی می‌گشتم. اما هیچ‌چیز دستم را نگرفت. برای لحظاتی در عمیق‌ترین جای وجودم دست به جست‌و‌جویی بزرگ زدم تا بلکه چیزی خداگونه بیابم و به آن چنگ بزنم، اما هیچ نیافتم جز خودم و یک احساس پوچی بزرگ و خوشایند. احساسی ناب از جنس بیهودگی؛ چیزی شبیه به خود زندگی و عین زندگی. شگفتی احساس تازه‌ام به من شهامتی داد که سیگاری روشن کنم و آخرین پک‌ها را روانه‌ی ریه‌ها و روده‌هایی کنم که بی‌اهمیت‌ترین چیزهای تنم بودند. مرگ را پذیرفته بودم. (کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان – صفحه ۲۹)

داشتم زندگی را با همه‌ی زیبایی‌هایش حس می‌کردم و جریان مرگ در حاشیه بود. حضور مرگ و حرکت در دهلیزهای اسرارآمیزش ترس را می‌کشد و شیرین ‌ترین لحظات را رقم می‌زند. با لبخند زندگی، مرگ ترسناک‌تر و پرهیبت‌تر می شود. مرگ و زندگی دو روی یک سکه‌اند، مرگ از دل زندگی می‌آید و شیرین‌ترین بخش آن است. (کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان – صفحه ۳۲)

مرگ با این که عظمتی به اندازه‌ی خودزندگی دارد،بسیار ساده اتفاق می‌افتد: پوچ و بیهوده؛ درست مثل خود زندگی. اشتباه است خیال کنیم مردن ما با مردن میلیاردها انسان دیگری که تا به حال مرده‌اند و از این پس نیز خواهند مرد خیلی متفاوت است. نه، مرگ یک حادثه‌ی ساده است و همه‌ی مرگ‌ها پوچ و بیهوده‌اند. مردن در راه دفاع از یک سرزمین یا یک ارزش بزرگ با مردن برای یک بستنی چوبی هیچ تفاوتی ندارد. مرگ مرگ است: ساده و پوچ و ناگهانی، درست شبیه تولد. (کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان – صفحه ۶۰)

من فرزند جنگم، جنگی که اسطوره است و حمله‌ی یک غول؛ جنگی به همراه همه‌ی همزادهایش: فقر، تنگدستی و ترس. زندگی برای من همیشه ورای جنگ و فقر و محرومیت است؛ زندگی برای من همواره از درون ویرانی، زیبایی‌های ویرانی و خونریزی‌های ویرانی معنی می‌یابد. (کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان – صفحه ۱۸۶)

خرید 5 کتاب پرطرفدار سال 99 از دیجی کالا و دیجی کاتالوگ

خلاصه داستان 5 کتاب پرطرفدار سال 99

  • Tweet
Tagged under: 5 کتاب پرطرفدار سال 99, خلاصه کتاب 1948, کتاب 1984 اثر جورج اورول, کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم اثر تینا سیلیگ, کتاب جزء از کل اثر استیو تولتز, کتاب رایگان سال 99, کتاب شدن اثر میشل اوباما

What you can read next

راهنمای مهاجرت
3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا
خرید بیمه ارزان با تخفیف
بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 1401
بهترین آموزش های سئو و دیجیتال مارکتینگ در 5 کتاب
بهترین آموزش های سئو و دیجیتال مارکتینگ در 5 کتاب

پاسخی بگذارید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تخفیفات سوپر ویژه :)

Recent Posts

  • drkhosravi pharmacy

    داروخانه آنلاین ، داروخانه اینترنتی یا حضوری ؟

    داروخانه آنلاین سمنان - داروخانه اینترنتی دکتر ...
  • خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین

    خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین از بیمه تایم

    خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین خرید آنلاین ...
  • خرید بیمه ارزان با تخفیف

    بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 1401

    بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 140...
  • راهنمای مهاجرت

    3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا

    3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا ...
  • هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما - خلاصه کتاب ...

تبلیغات


Best Souvenirs
بهترین مکمل های لاغری در 1 ماه

آخرین دیدگاه‌ها

  • خریدار در بهترین آموزش های سئو و دیجیتال مارکتینگ در 5 کتاب
  • موحدخواه در عوامل موثر در رتبه بندی سئو
  • نادر در پرینتر کانن 3010 canon
  • printer 269dw در پرینتر کانن Canon 269 DW
  • partotelecom در اسکنر اسکن زی 040

Categories

  • بیمه
  • پست ها
  • دسته‌بندی نشده
  • رپورتاژ
  • عمومی
  • فرش
  • فناوری
  • موبایل

آخرین مطالب

  • drkhosravi pharmacy

    داروخانه آنلاین ، داروخانه اینترنتی یا حضوری ؟

    داروخانه آنلاین سمنان - داروخانه اینترنتی دکتر ...
  • خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین

    خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین از بیمه تایم

    خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین خرید آنلاین ...
  • خرید بیمه ارزان با تخفیف

    بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 1401

    بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 140...
  • راهنمای مهاجرت

    3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا

    3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا ...
  • هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما - خلاصه کتاب ...

Recent Comments

  • خریدار در بهترین آموزش های سئو و دیجیتال مارکتینگ در 5 کتاب
  • موحدخواه در عوامل موثر در رتبه بندی سئو
  • نادر در پرینتر کانن 3010 canon
  • printer 269dw در پرینتر کانن Canon 269 DW
  • partotelecom در اسکنر اسکن زی 040

Categories

  • بیمه
  • پست ها
  • دسته‌بندی نشده
  • رپورتاژ
  • عمومی
  • فرش
  • فناوری
  • موبایل

Featured Posts

  • drkhosravi pharmacy

    داروخانه آنلاین ، داروخانه اینترنتی یا حضوری ؟

    0 comments
  • خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین

    خرید ارزانترین بیمه به صورت آنلاین از بیمه تایم

    0 comments
  • خرید بیمه ارزان با تخفیف

    بیمه ارزان با تخفیف – ارزان ترین بیمه 1401

    0 comments
  • راهنمای مهاجرت

    3 کتاب راهنمای مهاجرت به کانادا ترکیه استرالیا

    0 comments
  • هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    هنر جذاب بودن کتاب افسانه کاریزما

    0 comments

خرید ارزان و با ارزش

اطلاعات

  • ورود
  • RSS نوشته‌ها
  • RSS دیدگاه‌ها
  • WordPress.org

Latest news straight to your inbox.

DISCOVER

  • طراحی گرافیک و اینفوگرافیک
  • فروش مکمل بدنسازی
  • Best Souvenirs
  • تعمیرات لوازم خانگی در شرق تهران
  • داروخانه آنلاین
  • دیالیز در منزل

VISIT

  • طراحی گرافیک و اینفوگرافیک
  • فروش مکمل بدنسازی
  • Best Souvenirs
  • تعمیرات لوازم خانگی در شرق تهران
  • داروخانه آنلاین
  • دیالیز در منزل

YOUR CAR

  • طراحی گرافیک و اینفوگرافیک
  • فروش مکمل بدنسازی
  • Best Souvenirs
  • تعمیرات لوازم خانگی در شرق تهران
  • داروخانه آنلاین
  • دیالیز در منزل

CONTACT US

Phone

info@shop.com 

Phone

779-240-9608 

© 2018. This demo has been created
with Kallyas . All rights reserved.

TOP